تبليغاتX
㋡㋡ داستان کوتاه㋡㋡
خدایا ما را به راه راست هدایت فرما ، اگه نشد راه راست را به سمت ما کج فرما

+ نوشته شده در بیست و ششم بهمن 1386ساعت 10 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

خواسته های دختران

يـك دختـر يك مـرد را مي خواهد - يك مرد ثروتمند، موفق،جـذاب، تنومند، با استعداد، با محبت، پدري مهربان بـراي فرزندانش و يا يك دوست... جـزئيات متفاوت ميـباشد امـا يك نكته اساسي وجود دارد و آن اين است كه او يـك مـرد را مي خواهد. مرد مطلوب هر دختري همچـنانـكه سنش افزايش مي يابد دستخوش تغيير ميگردد:

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیستم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

۱- می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست!

2-یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن

3-تو جستجو گر گوگل تایپ می کنی کرگدن.عکس خودتو پیدا می کنه

4-بعد از کلی کار و خستگی می ری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن

5-داری واسه استادت ایمیل(التماس و پاچه خواری واسه نمره) میزنی.یهو کارتت تموم میشه

6-سایت رو با هزار بدبختی تو گوگل سرچ میکنی موقع جستجو می افته صفحه 400!

7-3 ساعت یه فایل و دانلود می کنی (بدو ن DAP)به 99 در صد که می رسی یهو reset می شی.

8-رو لینک بالای 18 سال کلیک می کنی یهو می ری تو سایت عمو پورنگ!

+ نوشته شده در بیستم بهمن 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

عشق يعني علاقه
نه كفگير و ملاقه
دوست دارم يه عالمه
اندازه ي يه قابلمه
من عاشق تو هستم
تو قابلمه نشستم
يه لنگه كفش تو دستم
منتظرت نشستم

+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

 

 

+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

دوستان از امروز بخش گالري عکسهاي جالب و طنز  وبلاگ افتتحاح شد مبارک

اينم اولين عکس

 

+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

اداب خواستگاري(طــــــــــــــــــــــــــــــــــنز)

براي خوندن متن برين ادامه مطلب

            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

مزایای بدحجابی و مانکن خیابانی بودن

۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه
۲-مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن قیمت خروس در حد گاو
۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما
۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد نیروگاه بوشهر
۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این ضرب المثل((یه نگاه که حلاله))
۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب..عنکبوت..اتو زنی..تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف..
 
نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر يــــــــــــــــــــادت نره
+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي

نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي

نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي

نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم

كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشته‌ام اينچنين اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر

به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان

به كف آمدم رتبه‌اي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد

خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم

به خود وعده‌اي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي

بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب

وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد

چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق

چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان

بماند، پس نمره‌اي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند

به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است

چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا

به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت

كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم

كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس

بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟

بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است

چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران

پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخن‌ها گذشت

رياضي يكم نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد

علومي چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد

يكي بيست بگرفتم از ريشه‌ها / نشد كارگر زخم آن تيشه‌ها

پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخي چنان زهر كرد

به تالار و در گرمي ماه تير / بيامد ز در اوستادي چو شير

بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان،‌ خوان اول بود امتحان

فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوان‌تر از آن ديگري

اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام

چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين

كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را

سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد

بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟!

كنون گر تواني برو بچه‌جان / به فني زبندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي

برو فكر ديگر بكن اين جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان

شدم بر خر نحس شيطان سوار / دو صد حيله را چون نمودم قطار

به يك روزه صدها گواهي بكف / به ظاهر پريشان و در دل شعف

بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان

كه رحمي كن اي پهلوان رهنما / بيا بر من اكنون تو راهي نما

كنون تا نيفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار

دو ترمي در اين نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد

هزاران كلك را زدم بيش و كم / كه شايد برون آيم از پنچ و خم

رهي پرفراز و خم اندر خم است / در اين ره هزاران چو من رستم است

يكيشان به رخش و يكي مرده رخش / يكي با درفش و يكي بي درفش

هر اينك در انديشه كارزار / مگر آخر آيد غم روزگار

+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

  1. آذربایجان:آتورپاتکان{نگهدار آتش}(فارسی/ دری)
  2. آرژانتین:سرزمین نقره(اسپانیایی)
  3. آفریقای جنوبی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی)
  4. آفریقای مرکزی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی)
  5. آلبانی:سرزمین کوهنشینان
  6. آلمان:سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی - ژرمنی)
  7. آنتیگوا و باربودا:
  8. آندورا:
  9. آنگولا:از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
  10. اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
  11. اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)

بقيه در ادامه مطلب

از نظرات


ادامه مطلب
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

 
پلیس ها(طنز)
 
بيشترين صحبتي كه پليس مي كند : حركت كن

ـ بيشترين نظم و انضباط ترافيك : فقط جايي كه پليس ديده مي شود

ـ احساس بعد از جريمه شدن : بد شانسي

ـ دوست داشتيد پليس بوديد؟ نه خيلي سخته

ـ اگه پليس بوديد چه مي كرديد ؟ با دقت و پشتكار درست كار مي كردم

ـ سخت ترين كار پليس : ايستادن در چهار راه هاي كثيف تهران

ـ بيشترين جريمه : مد روز ـ چراغ زرد ـ موبایل

ـ پركارترين پليس : پليس تهران

ـ مجهزترين پليس : پليس آلمان

ـ شيك ترين پليس : پليس آمريكا

ـ پليس بد داريم: بله تعداد انگشت شماري حرمت اين لباس را نمي شناسند

ـ پليس خوب داريم : زياد

ـ امكانات پليس خوب : واسه اين شهر كه بي فرهنگي در ترافيك رشد كرده خيلي كمه

ـ وقتي پليس تو جاده پشت سر شماست : همه قوانين را رعايت مي كنم

ـ وقتي پليس پشت سر شما نيست : بعضي از قوانين را رعايت مي كنم
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

Wink امان از دست خانومامون
اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم با كي قرار داري؟

اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا'' سليقه نداري

اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه

اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري

اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه

اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي

اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس

اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه

اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

Talking اگر كسي را دوست داري؟ (طنز)

شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر
نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا
اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش
اعلاميه بدهكار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگ
ر نه بهتر است كه ديليت اش كني

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن

دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اينكار را مرتب تكرار كنيد

از نظرات شما

+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدي
 
اگه نظر ندين تعطيل ميشه
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

نامه يك پسر عرب به معشوقه ايراني
يا ايها المعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرسي انا، اميدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد. و اگر انت از احوال انا خواسته باشي، لاملال لنا سواي فراقک، که ان هم انشاءالله تعالي فيهمين ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننا.

باري يا ايها العزيز انا في آتش العشق کمثل الماهيتابه ميسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. في کل شبها که انا سرم را علي المتکا ميگذارم، اشکنا کمثل الرودخانه جاريه علي البستر و آه سوزانني بسوي آسمان صعودن!

الهي انا قربان انت بروم. انا قسم ميخورم بجانني و بجانک که في کل شبها ابدا خواب في چشماننا لا داخلون و اغلب الي صبح بيدارون و گريه زارون في هجرک.

انا قربان چشم و ابرويت بروم و جان ناقابل الحقير فداي بدن ابيضت بشود! بخدا رنگم من هجرانک کمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبنا کمثل الآلبالو احمر گرديده.

آه، آه يا ويلنا که هر نصفه شب بيادکم يوقوقو! يعني وق‌وق! ميکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوي انت ارسالون، هيچ لاجوابون، گويا انا را آدم لاحسابون!

به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است، قلبنا في فراقک مجروح و لباب قلبنا بروي انت مفتوح!

انا نميدانم که چرا از من فرارون! در صورتي که انا من العشقک بيقرارون، گويا لارحم في قلبک!

انا هستم واحد (اون) جوان (اون) الباسواد و صاحب المعلومات الکثيره. با تمام اين احوال حاضرم حلقه العبوديت و الچاکري تو را في الگوشم آويزاننا! رحم، ارحم!

يعني رحم کن، نگذار من (men) جفائک خودم را با اربع نخود ترياک يقتلون! انا ديگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتاقون ولي خداوند به قدر مثقال ذره وفا في وجودک لا آفريده !!!

انا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" في هر هفته واحد نامة العاشقانة براي انت مينويسم!

تا بحال زارنا متفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لا يرسون آنقدر اشکنا من الچشمنا سرازيرون تا جان آفرين
 
 
 
چرا نظر نميدين
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

 
داستان طنز
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري
 
بقيه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

راه های مبارزه با ترشیدگی دختران

1_ يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2_ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجه
4_سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين
5_تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو خط بكشيد.
۶-دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.
7_ پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون
.8_ رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاهمشون خوشگل، هستند.
9_توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.
10_ يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11_در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه
.12_مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم
.13_ سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه..
.14_تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15_بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه
.16_ و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كارندارم (منظورم ..........نيستا). 17_اگه كسيرو دوسش دارين برين خواستگاريش (نكته: اين كار ريسكش خيلي بالاس اگه شازده بگه نه سوژه خنده 1 سال فاميلاتون رديفه)
.18_حداقل يه 206 داشته باشين كه طرف به خاطر ماشين هم كه شده بياد 2تا بشين بده 9 ماه 3 تا بشين.
19_اون يارو كه با اسب سفيد ميادوبي خيال شين.
20_ اگه از همه كس قطع اميد كردين يه سر بياين اينجا
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

مرد مورد علاقه دختر خانوم ها در سنين مختلف

يه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمي دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره مي خواد درس بخونه


دختر 22 ساله : او يک شاهزاده با يک قصر مي خواد ادعا مي کنه که خيلي واقع بينه ولي ؟؟؟؟؟مرد ايده آل او بايد پول دار خوش قيافه مشهور هميشه در حسابش پول به اندازه کافي باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.


دختر 32 ساله: کم کم داره بوي ترشي مي ياد ديگه فقط يه مرد خوب مي خواد لازم نيست ورزشکار و خوش تيپ و.. باشه يه کار خوب با حقوق مکفي خونه ماشين و حساب بانکي داشته باشه و غذاهايي که دختر درست مي کنه رو تحمل کنه کافيه


دختر 42 ساله :تنها يه مرد مي خواد (بيچاره ترشيد) يه مرد معمولي که ستاره سينما نباشه ورزشکار نباشه اگه يه شکم گنده هم داشت عيب نداره کچل هم بود عيبي نداره فقط يه شوهر باشه


دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چي بود باشه دختر بايد خيلي شانس بياره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به ياد داشته باشه دندون مصنوعي هاش رو يادش باشه کجا گذاشته


دختر 72 ساله: تعجب نکنيد بعضي دخترا تا اين سن هم عمر مي کنن ولي مطمئن نيستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

شوهر: سلام،من Log in کردم .


زن: لباسي رو که صبحبهت گفتم خريدي؟شوهر Bad command or File name.:


زن: ولي من صبح بهت تاکيدکرده بودم !شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.


زن: خوب حقوقتو چيکارکردي؟شوهر File in Use, Read only, Try after some Time.:


زن: پس حداقل کارتعابر بانکتو بده به من.شوهرSharing Violation, Access Denied. :


زن: ميدوني، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.شوهر: Data Type Mismatch.


زن: تو يک موجود بدرد نخور هستي .شوهر By Default.:


زن: پسحداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم .شوهر: Hard Disk Full.


زن: ببينمميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟ شوهر: Unknown Virus Detected.


زن: خبمادرم چي؟شوهر: Unrecoverable Error.


زن: و رابطه تو با رئيست؟ شوهر: The only User with Write Permission.


زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري ياکامپيوترتو؟شوهر: Too Many Parameters.


زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.شوهر Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.:


زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!شوهرClose all Programs and Logout for another User.:


زن: مي دوني، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم .شوهر Its now Safe to Turn off your Computer :
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

Talking دانشجو در ملل مختلف (طنز)

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!


مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!


هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!


عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!


چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!


اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!


گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!


کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!


پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!


اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!


انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!


ایران: عاشق تخم مرغ است ! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند ! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید ! او سه سوته عاشق می شود ! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است.
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

۱- به حرمت اشک مادرم توبه کردم
2- دانی که چرا راز نهان باتو نگفنم.... طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
3- بوق نزن شاگردم خوابه
4- بی تو هرگز..........باتو عمراً
5- از تو عشق لیلی.........رفتم زیر تریلی (واسه گریسکاری)
6- اگه میتونی این تابلو رو بخونی یعنی فاصلت کمه .......... فاصله رو رعایت کن
7- دنبالم نیا اسیرم میشی
8- گشتم نبود.........نگرد نیست
9- سر پائینی برنده، سربالایی شرمنده
10- راه بده برم
11- امروز با طرف بهم زدم
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

چرا ميگن طرف مثل بچه خوابش برده در حاليکه بچه ها هر دو ساعت يک بار از خواب بيدار مي شن و گريه مي کنن؟
 
چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟
 
چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟
 
چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟
 
چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟
 
چرا خلبان هاي کاميکازه از کلاه ايمني استفاده مي کردن؟
 
اگر اين حرف درست باشه که ما به دنيا مي آييم که به ديگران کمک کنيم پس ديگران براي چي به دنيا ميان؟

آيا ميشه زير آب گريه کرد؟
 
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسيد که زير چمدون چرخ بذاره؟
 

چرا مردم وقتي مي خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره مي کنن ولي وقتي مي خوان بپرسن دستشويي کجاست به پشتشون اشاره نمي کنن؟
 

چرا گوفي روي دو پا راه ميره ولي پلوتو روي چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نيستن؟
 
اگر روغن ذرت از ذرت تهيه ميشه و روغن سبزيجات از سبزيجات، پس روغن بچه از چي تهيه مي شه؟
 
تا حالا توجه کرديد که اگر در صورت سگ ها فوت کنيد ديوونه مي شن ولي اگر با ماشين بيرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بيارن بيرون؟

+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

مناجات نامه خواجه عبدالله رايانه

اي خدا HARD دلم FORMAT نكن                    FILE من را خالي بركت نكن

OPTION غم را خدايا ON نكن                        فايل اشكم را خدايا RUN نكن

DELET كن شاخه هاي غصه را                   سردي و افسردگي را هر سه را

JUMPER شادي بيا تا SET كنيم                    سيستم اندوه را RESET‌كنيم

نام تو PASSWORD درهاي بهشت               ادرس EMAIL سايت سرنوشت

اي خدا روز ازل CAD داشتي                       MOUSE بود اما مگر PAD داشتي

گر چنين طرحي 3D ميزدي                         طرح خور بر روي CD مي زدي

تا نيفتد BUG در انديشه مان                          نا كه ويروسي نگردد ريشه مان

اي خدا حرف دلم با كه زنم                          HELP مي خواهم كه F1 زنم

+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

 

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني

داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين

خراب کردن ديوار  در  بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش

کوفته شده است.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد

اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!

چه اتفاقي افتاده؟

مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت.

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.

متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در

دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شديدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!

اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس

تصور کنيد ما تا چه حدي مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کنيم

+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط |

زن ها مثل « مخلوط كن » هستند: در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

زن ها مثل « آگهي بازرگاني » هستند : حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

زن ها مثل « كامپيوتر » هستند : كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

 زن ها مثل « سيمان » هستند : وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

 زن ها مثل « طالع بيني مجلات » هستند : هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

زن ها مثل « جاي پارك » هستند : خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

زن ها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند : بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

زن ها مثل « باران بهاري » هستند :هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

 زن ها مثل « پيكان دست دوم » هستند : ارزان هستند و غير قابل اطمينان

زن ها مثل « موز » هستند : هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

زن ها مثل « نوزاد » هستند در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد ...

+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

1- چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟ به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند

2- چرا مردها هميشه خوشحالند؟ چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند

3- چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟ زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟ خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند

5- شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟ شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد

6- ورزش کنار درياي آقايون چيست؟ هر موقع خانمي را در بيکيني مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند

7- به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟ با استعداد

8- فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟ نرخ اوراق بهادار رشد مي کند

9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟ من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم

10- 2 دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند ؟1- فکري ندارند 2- کاري ندارند

11- در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟ توريست

12- اگر آقايون هم باردار مي شدند آنوقت ؟خدمات پزشکي در مغازه هاي خواروبار فروشي هم ارائه مي شد

13- آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟ او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

14- يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟ 144 مرد در يک اتاق

15- براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟3 تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد

16- آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟ "کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن"

17- ؟ تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و
يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند

18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه مي گذرد؟ ملافه را روي سرشان مي کشند و مي گويند "تو خيلي نازي عزيزم"

19- يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟ به قرار گذاشتن با بچه ها

20- شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟ زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند

21- چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟ به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند

22- چرا مردان تنها در نيمي از زندگي خود با بحران مواجه هستند؟ زيرا آنها در تمام طول زندگي خود در دوران نوجواني به سر مي برند

23- آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟ به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد

24- رفتن به بار مجردها چه فرقي با رفتن به سيرک دارد؟ در سيرک كسي صحبت نمي کند

25- چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟ به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند

26- شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟ او را مبادله مي کنيم

27- چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟ دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند

28- شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟ هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند

29- فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟ بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد

30- نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند

+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

مردي از اينكه هر روز بر سر كار ميرفت و همسرش در خانه ميماند كلافه شده بود . ميخواست به همسرش بفهماند كه او چه درد سر هائي دارد بنابراين از خدا تقاضا كرد :

 پروردگارا ! من هر روز بر سر كار ميروم و 8 ساعت متوالي كار ميكنم در صورتيكه همسرم در خانه ميماند و استراحت ميكند . ميخواهم همسرم بداند كه من چه درد سر هائي دارم ، پس اجازه فرما كه ما دو تا فقط براي يك روز تبديل بيكديگر شويم . تقاضاي عاجزاانه دارم كه آرزوي مرا برآورده كني .خداي تبارك و تعالي آرزوي او را برآوره نمود . صبح روز بعد آن مرد وقتي از خواب بيدار شد زن شده بود . از رختخواب بيرون آمد ، صبحانه شوهرش را آماده كرد، بچه ها را از خواب بيدار كرد ، لباس مدرسه را به آنها پوشانيد ، صبحانه آنان را داد و ناهارشان را براي بردن به مدرسه در كيف هايشان جاي داد . بعد بچه ها را سوار اتومبيل كرد و بمدرسه رسانيد ، بخانه مراجعت كرد و لباسهائي را كه بايد به خشك شوئي برد آماده كرد و آنها را بخشك شوئي برد . در راه مراجعت بخانه ببانك رفت و پول به حساب گذاشت و براي خريد آذوقه به فروشگاه رفت . بخانه مراجعت كرد و خرجهائي كه كرده بود در دفترچه يادداشت نمود . جاي گربه را تميز كرد و سگ را شتشو داد . بعد با عجله براي آوردن بچه ها اتومبيل سوار شد و به مدرسه آنها رفت . در وقت مراجعه كلي با بچه ها جر و بحث كرد . وقتي بچه را بخانه رسانيد به آنها شير و بيسكويت داد و براي اينكه تكاليف مدرسه خود را انجام دهند با آنها سرو كله زد . بعد ميز اتو را آماده كرد و در موقع اتو كردن تلويزيون را تماشا ميكرد . ساعت 30/4 بعد از ظهر شروع به پوست كندن سيب زميني و پاك كردن سبزي و تهيه غذاي شام پرداخت . بعد از شام ، ظرفها را شست ، لباسهاي كثيف را جمع كرد و بچه ها را حمام برد و بعد آنها را خواباند . ساعت 9 شب خسته و وامانده گرچه تمام كارهايش را انجام نداده بود برختخواب رفت و تازه شوهرش در انتظار او بود كه وظايف همخوابگي خود را انجام دهد . ناچار بدون اينكه اعتراضي نمايد خود را در اختيار او قرار داد .صبح روز بعد بمحض اينكه از خواب بيدار شد در پاي تخت بزانو در آمد و رو بخدا كرد و چنين گفت :

خدايا ! من نميدانم چرا اين فكر بسرم زده بود . از اينكه به همسرم غبطه ميخوردم بسيار در اشتباه بودم . تقاضاي عاجزانه دارم مرا بصورت اول برگرداني . خداي تبارك و تعالي در جواب گفت : « فرزندم ، فكر ميكنم تو باندازه كافي پند گرفته باشي لذا با كمال ميل تقاضاي تو را اجابت ميكنم ، ولي يك اما تو كار هست و آن اين است كه تو بايد 9 ما صبر كني ، چون همين ديشب حامله شده اي !

 

+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

اثرات مثبت:
افزايش شديد احساس خوب بودن در فرد
افزايش انرژي در فرد
احساس تمايل براي ارتباط با ديگران و احساس تعلق و نزديكي به ديگران
احساس عشق و سرخوشي
دست و دلبازي
افزايش هوشياري و درك موسيقي
افزايش حسهاي بويايي و چشايي
احساس تجربيات و حالات روحي جديد در زندگي
احساس روشنايي
تمايل براي آغوش گرفتن و بوسيدن ديگران
به علت افزايش انرژي در افراد مصرف كنندگان تمايل براي فعاليت شديد و رقصهاي طولاني دارند.
 

اثرات منفي:
كاهش اشتها
تغييرات بينايي
گشاد شدن مردمكها (ميدرياز) افراد مصرف كننده در محل‌هاي مصرف مثل پارتي‌ها با وجود كم بودن نور مجبور به استفاده از عينكهاي آفتابي در شب هستند كه علت آن تحريك‌پذيري با نور است.
حركات غيرطبيعي چشم (نيستاگموس)
توهم بينايي (هالوسيناسيون)
افزايش ضربان قلب و فشار خون (تاكي‌كاردي و هيپرتانسيون)
تغيير در نظم حفظ دماي بدن
فك زدنهاي طولاني (افراد مصرف كننده براي جلوگيري از حالت قفل شدن فك مجبور به مصرف آدامس هستند، تا ساعتها پس از مصرف اين حالت فك زدنهاي غير طبيعي موجود است).
لرزيدن، عصبي شدن، عدم تمايل براي استراحت
تمايل شديد براي مصرف مجدد اين ماده پس از افت تاثير اوليه

 اثرات منفي شديد:
اثرات شديد احساسي، اختلال خواب، كابوسهاي شبانه حملات ناگهاني اضطراب (Panic Attack)، ديوانگي (Psychosis)
انقباض شديد فك و پارگي زبان در اثر فك زدنهاي طولاني (Trisma){در صورت بروز اين حالت بايد از آمپول ديازپام و يا قرصهاي خوراکي آن استفاده کرد.
عدم تمركز، فراموشي، اختلال در يادگيري (Confusion)
افزايش دماي بدن و كاهش آب بدن (در پارتي‌هايي كه اين دارو مصرف مي‌شود افراد مجبور به مصرف آب فراوان و مكرر  هستند و اين مساله خطرات خاص خود را به دنبال دارد).
اختلال در مكانيسم نعوظ و نرسيدن به اوج لذت جنسي (ارگاسم)
تهوع و استفراغ
كاهش سديم خون در اثر مصرف زياد مايعات (هيپوناترمي)
سردرد و سرگيجه و تشنج
آنمي آپلاستيک (سرکوب شديد خونسازي مغز استخوان)
افت شديد خلق در روزهاي پس از مصرف
خستگي و افسردگي شديد تا يك هفته پس از مصرف
احتمال اعتياد جسمي كم است ولي احتمال اعتياد رواني بسيار زياد است.
احتمال سميت كبدي
صدمه به اعصاب مغزي
بزرگ شدن پستان در آقايان (ژنيكوماستي)
احتباس ادراري (Retension)
تخريب عضلات مخطط (رابدوميوليز) که در نتيج? افزايش دماي بدن رخ مي دهد و مي تواند بعلت رسوب مواد حاصل از اين تخريب در کليه باعث آسيب به اين ارگان شود.
ميزان بروز مرگ در اثر مصرف اكستاسي 2 در 100000 مصرف كننده است.

+ نوشته شده در چهاردهم بهمن 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.
 

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.
 

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
 

سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا

+ نوشته شده در دوازدهم بهمن 1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

عشق و ازدواج

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همي

+ نوشته شده در دوازدهم بهمن 1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

دخترا هيچ وقت  اين کارا روانجام نمي دهند  يعني عمرا انجام بدن  

1.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن

2. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است

4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن

5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله

6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن  نه بابا بر نمي دارن که مرتبش مي کنن

7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن

8. به بهانه کتابخونه يا  درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين

9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن

10 . هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود )

11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي دادشتن

12. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز و...

+ نوشته شده در هشتم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

    هيزم شكن

    روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.
    'آيا اين تبر توست؟' هيزم شكن جواب داد: ' نه' فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره.
    فرشته از صداقت مرد خوش حال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوش حال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. '
    فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره!
    فرشته عصباني شد. ' تو تقلب كردي، اين نامرديه '
    هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز 'نه' مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز 'نه' ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره.

    نكته اخلاقي: هر وقت مردي دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده

+ نوشته شده در هشتم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

ماجراي خواستگاري!
خري آمد بسوي مادر خويش بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش برو امشب برايم خواستگاري اگر تو بچه ات را دوست داري خر مادر بگفتا اي پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان ز بين اين همه خرهاي خوشگل يکي را کن نشان چون نيست مشکل خر از شادماني جفتکي زد کمي عرعر نمود و پشتکي زد بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سياهت خر همسايه را عاشق شدم من به زيبائي نباشد مثل او زن بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه دو تا پالان خريدند پاي عقدش يه افسار طلا با پول نقدش خريداري نمودند يک طويله همانطوري که رسم است در قبيله خر عاقد کناب خود گشائيد وصال عقد ايشان را نمائيد دوشيزه خر خانم آيا رضائي به عقد اين خر خوش تيپ در آيي يکي از حاضرين گفتا به خنده عروس خانم به گل چيدن برفته براي بار سوم خر بپرسيد که خر خانم سرش يکباره جنبيد خران عرعر کنان شادي نمودند يونجه کام خود شيرين نمودند به اميد خوشي و شادماني براي اين دو خر در زندگاني
+ نوشته شده در هشتم بهمن 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

سلام دوستان حالتون که خوبه من امروز میخواستم تو این پست نظرتون در رابطه با دوستی و روابط بین دختران و پسران جوان رو بدونم به نظر شما این روابط خوبه میتونه مفید باشه یا باعث افزایش فساد میشه
+ نوشته شده در ششم بهمن 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

جمله سازی ۱. فرشاد : روح غضنفر شاد 2. فرناز : غضنفر ناز نكن 3. ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها 4. عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست 5. لوبيا : كوچولو بيا 6. نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ 7. ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون 8. جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم 9. لجن : ۴ ساله بابام با عموم اينا لجن 10. كيبورد : كيف من رو كي برد 11. سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا 12. فرید و مجيد و حميد : شما ۲ نفريد به قرآن مجيد عين هميد 13. حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم 14. آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم 15. ستيز : The mobile set is off 16. توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟ 17. كوشش : شلوار من كوشش 18. كار و كوشش : شلوار كار من كوشش 19. وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم 20. ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين 21. كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟ 22. كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم 23. مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا 24. مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم 25. علي : صندلي 26. صداقت : الو الو صدا قطع شد 27. جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟ 28. شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟ 29. خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد 30. ابريشم : هوا ابريش هم خوبه 31. خرچنگ : كره خر چنگ نزن 32. شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم 33. عدس : ديگه ا(ز) دست شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم !!!؟
+ نوشته شده در ششم بهمن 1386ساعت 6 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

کنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنيدستي اين هم شنو که اسفنديارش يکي disk داد بگفتا به رستم که اي نيکزاد در اين disk باشد يکي file ناب که بگرفتم از سايت افراسياب برو خرمي کن بدين disk هان که هم نون و هم آب باشد در آن تهمتن روان شد سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش دگر صبر آرام و طاقت نداشت مر آن disk را در drive اش گذاشت نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت يکي list از root ديسکت گرفت در آن disk ديدش يکي file بود بزد enter آنجا و اجرا نمود به ناگه چنان سيستمش کرد hang که رستم در آن ماند مبهوت و منگ تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خويش فرياد زد چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد که ليسانسش رايانه بود بدو گفت رستم همه مشکلش وزان disk و برنامه قابلش چو رستم بدو داد قيچي و ريش يکي ديسک bootable آورد پيش يکي toolkit اندرآن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود به ناگه يکي رمز virus يافت پي حذف امضاي ايشان شتافت چو virus را نيک بشناختش مر از bootsector بر انداختش يکي ضربه زد بر سرش toolkit که هر byte آن گشت هشتاد bit به خاک اندر افکند virus را تهمتن به رايانه زد بوس را چنين گفت تهمينه با شوهرش که اين بار بگذشت از پل خرش دگر بار برنامه اين سان مکن ز رايانه اصلا تو صحبت مکن
+ نوشته شده در ششم بهمن 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

دوباره شب شد و من بيقرارم ************ كانكت كن،زود بيا، در انتظارم
بيا من آمدم پاي مسنجر *************** شدم محسور آواي مسنجر
بيا هارد دلت را ما ببينيم *************** گلي از كنج هوم پيجت بچينيم
بيا آيكون نماي بي نشانم ************** كه من جز آدرس ميلت ندانم
بيا امشب كمي آن لاين باشيم *********** ويا تا صبح،تا سان شاين(Sun Shaine) باشيم!
بيا دلم باز بي تو غش كرد ********** و حتي هارد ديسكم هم كرش(Crash) كرد
بيا اي عشق دات كام عزيزم ************* به پاي تو دبليو ها(wWw) بريزم!
مرا در انتظار خويش مگزار *************** ويا زاندازه آن، بيش مگزار
بيا اي حاصل سرچ جهاني *************** بيا اجرا كن آن فايل نهاني
بيا در دل،تو را كم دارم امشب ************ حدودا صد مگي غم دارم امشب!
اگر آيي دعايت مي نمايم *************** دعا تا بينهايت مي نمايم
اگر آيي دعاي من همين است ************ ويا نقل به مضمون اش! چنين است:
مبادا لحظه اي دي سي(DC) شوي يار ****** جدا از پاي آن پي سي(PC) شوي يار!
مبادا نام مارا پاك سازي **************** و كاخ آرزو را خاك سازي
بمان تا جاودان اندر دل من *************** بمان تا حل شود هر مشكل من
+ نوشته شده در ششم بهمن 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

پسرها

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستي رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن
توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوي بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمي‌ذار براي آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده
آرايششون رو توي آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن
مندازن توي خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توي خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستي رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره

+ نوشته شده در پنجم بهمن 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |

خدا رو دوست دارم چون با هر username که باشم منو connect ميکنه .
خدا رو دوست دارم چون تا خودم نخوام هيچ وقت DC ام نمي کنه .
خدا رو دوست دارم چون با يک Delete هرچي بخوام پاک مي کنه .
خدا رو دوست دارم براي اين همه Friend که برام Add مي کنه .
خدا رو دوست دارم براي اين همه wallpaper که Update مي کنه .
خدا رو دوست دارم چون با اينکه بدم منو Boot مي کنه .
خدا رو دوست دارم چون همه چيم رو ميدونه ولي Send 2 all نمي کنه  .

+ نوشته شده در پنجم بهمن 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط ㋡㋡㋡㋡مهرزاد گورکانی㋡㋡㋡㋡ |


رازهاي زيبا شدن
آيا مي خواهيد شفافيت پوستتان بيشتر شده و خوش هيكل تر به نظر بياييد؟ تاجاييكه مي توانيد از كمر خم شويد همانجا نگه داريد و تا 30 بشماريد!

- براي از بين بردن سلوليت هاي پوستتان (چربيهاي زير پوست)، صورت را با ليف يا بروس هاي مخصوص خوب بماليد. دقت كنيد كه حركت دستتان بايد از بالا به پايين باشد.

بقیه در ادامه مطلب