تبليغاتX
رنگین کمونی
رنگین کمونی
 
قالب وبلاگ
[ ] [ 13 ] [ شایان ] [ ]

[ ] [ 13 ] [ شایان ] [ ]
کارتون سطل سحرآمیز، بهترین دوست دوران کودکیم بود و اکنون که بزرگ شدم، با خاطراتش زندگی می کنم. در زمان کودکی ام، علاقه ام به کارتون سطل سحرآمیز آن قدر زیاد بود که شب ها در خواب احساس می کردم که یک سطل سحرآمیز دارم که می تواند همه آرزوهای دوران کودکیم را که بنا به شرایطی نمی توانستم به آن ها دست پیدا کنم، برآورده کند.

آن زمان، این کارتون پنج شنبه ها ساعت 5 بعد از ظهر پخش می شد و من هر هفته چشم انتظار روز پنجشنبه بودم و لحظه های تندگذر کودکیم را می شمردم تا بتوانم آن را ببینم. خلاصه به نحوی با این کارتون انس گرفته بودم و احساس می کردم که واقعا یک سطل سحر آمیز دارم. الان که به یاد می آورم، یک روز زمان شروع کارتون، برق خانه ما قطع شد و من آنچنان اشک می ریختم که هر کسی من را می دید، فکر می کرد چه اتفاقی افتاده است که این گونه گریه می کنم. هر موقع این کارتون را می دیدم آن چنان محو تماشایش می شدم که اگر مادرم صدایم می کرد، متوجه او نمی شدم.
همیشه در حین تماشای کارتون، دستهایم را زیر چانه ام می گذاشتم و چون در آن سن، مقداری کم خونی داشتم دستهایم زود خواب می رفت اما در آن لحظه تماشای کارتون متوجه نمی شدم و بعد از تمام شدن آن، دردش را احساس می کردم. اکنون که سال ها از این قضیه می گذارد، هنوز احساس می کنم که یک دوست خوب به نام سطل سحرآمیز دارم و با خاطراتش زندگی می کنم./

[ ] [ 14 ] [ شایان ] [ ]

[ ] [ 10 ] [ شایان ] [ ]

[ ] [ 10 ] [ شایان ] [ ]

با اینا زمستونو سر میکنم....

[ ] [ 10 ] [ شایان ] [ ]

تفاوت من زیاده باور کن مغرور نیستم ولی دسته خودم نیست این تغییر

[ ] [ 10 ] [ شایان ] [ ]

لئوناردو داوینچی

از ویکی پدیا

لئوناردو داوینچی (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ‌۱۵۱۹) دانشمند و هنرمند ایتالیایی دوره رنسانس است که در رشته‌های نقاشی، ریاضی، معماری، موسیقی، کالبدشناسی، مهندسی، تندیسگری، و هندسه برجسته بود.
عده‌ای از محققان ایتالیایی با تحقیق بر روی اثر انگشت بازسازی شدۀ وی، او را دارای ریشۀ عربی و اهل خاورمیانه برشمرده‌اند.[۱] داوینچی را کهن‌الگوی «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. وی فردی بی‌نهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می باشند، ثبت کرده است. او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپ‌های بخار، ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند.
داوینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود. یکی از طرح‌های ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت داوینچی معروف است، کیلومتر شمار و چیزهای دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحی‌های خود یادداشت‌هایی را نوشته است، که آنها را فقط در آینه می‌توان خواند. شهرت جهانی داوینچی بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های شام آخر و مونالیزا است.

زندگی

دوران کودکی

لئوناردو داوینچی در سال ۱۴۵۲ در یک روستای توسکانی زاده شد. او فرزند نامشروع یک ثروتمند، با نام پیرو فرانسیسو دی انتونیو داوینچی و یک زن دهقان به نام کاترین بود.[۲][۳] در مورد دوران کودکی لئوناردو اطلاعات زیادی در دست نیست. او ۵ سال اول زندگی خود را با مادرش گذراند، سپس در سال ۱۴۵۷ نزد خانوادهٔ پدرش، پدربزرگ، مادربزگ و عمویش زندگی کرد. پدر او با یک دختر شانزده ساله ازدواج می‌کند، همسر دوم پدرش لئوناردو را خیلی دوست می‌داشت اما در سن جوانی درگذشت.[۴] او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دهکدۀ محل سکونتش گذراند. با اینکه در مدرسه چندان موفق نبود، ولی شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان می‌داد.[۵] داوینچی به صورت غیر رسمی هندسه و ریاضیات را نیز آموخت. وقتی او شانزده ساله بود پدرش برای بار دوم با دختر بیست ساله‌ای به نام فرانسسکا لنفردینی ازدواج کرد.[۶]

دوران جوانی  

او را به شاگردی به هنرکده‌ای در فلورانس فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو (۱۴۳۵-۱۴۸۸) که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند. وروکیواز شهرت بسیاری برخوردار بود؛ به گونه‌ای که ساخت بنای یادبود «بارتولومئو کولئونی»، سردار نظامی شهر ونیز را به او سپردند. در آتلیه‌ای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را داشت، لئوناردوی جوان می‌توانست چیزهای زیادی بیاموزد. بدون شک در آنجا با رموز فنی ریخته‌گری و کارهای فلزی آشنا شده و آموخته‌است که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق مدل‌های برهنه و پوشیده، تابلوها و تندیس‌هایی را پدید آورد. شمار زیادی از نقاشان و پیکرتراشان خوب، از هنرآموزان کارگاه موفق «وروکیو» بودند، ولی «لئوناردو» بسیار بهتر از یک نوجوان با استعداد بود، به گونه‌ای که در هفده سالگی در کار پیکر تراشی و سایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل شده بود و قادر بود ابزارهای پیچیده و ماشین‌های مورد نیاز را پدید آورد.[۷] او همچنین به پژوهش دربارۀ گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ علاوه بر این، دانش گسترده‌ای در بارۀ نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگ‌ها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود که از هر نوجوان با استعدادی یک هنرمند برجسته بسازد. او پس از اتمام آموزش به شهر میلان رفت.[۸] لئوناردو در سال ۱۴۷۲ به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان، پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود. احتمالا لئوناردو در آنجا فرصتی برای آموختن کالبدشکافی به دست آورد. در ۱۴۷۸ شورای شهر از او خواست نمازخانه سان برناردو در کاخ وکیو را نقاشی کند. ولی بنا به دلایلی، این مأموریت را انجام نداد.

دوران کهنسالی و مرگ  

داوینچی اواخر عمر خود را در شهر واتیکان در ایتالیا سپری نمود مکانی که رافائل و میکل آنژ در انجا فعالیت داشتند.[۹]   در اکتبر ۱۵۱۵ فرانسیس اول پادشاه فرانسه میلان را به تسخیر خود درآورد. در دسامبر همان سال لئوناردو به نزد فرانسیس اول و پاپ لیئو ایکس فراخوانده شد. به لئوناردو سفارش جدیدی برای ساخت یک شیر مکانیکی داده شد، شیری که می‌توانست به طرف جلو گام بردارد و قفسه سینه‌اش را باز کرده و خوشه‌ای از گل‌های سوسن را نمایان سازد.[۱۰][۱۱] در سال ۱۵۱۵ به خدمت فرانسیس درآمد و در خانه‌ای ییلاقی در کلوس لوس در نزدیکی اقامتگاه سلطنتی جای گرفت. او سه سال پایانی عمر خویش را به همراه ملزی شاگردش در آنجا گذرانید و حقوقی معدل هزار اسکودی (واحد پول آن زمان در ایتالیا) دریافت می‌کرد.[۱۲] داوینچی در روز دوم ماه مه سال ۱۵۱۹ در حالی که تبدیل به یکی از دوستان صمیمی فرانسیس شده بود در کلوس لوس درگذشت. واساری اینگونه می‌نویسد که پادشاه سر داوینچی را در هنگام مرگ در آغوش گرفت هرچند که این داستان عاشقانه و رومانتیک که بسیار باب طبع فرانسویان و بسیاری از هنرمندان است بیشتر به افسانه شبیه‌است تا واقعیت.[۱۳][۱۴] واساری همچنین می‌نویسد که داوینچی به هنگام مرگ تقاضای حضور یک کشیش برای اعتراف به گناهان میکند.[۱۵] بر طبق خواستهٔ او شصت فقیر تابوت او را حمل می‌کنند. او در کلیسای سنت هابرت تدفین می‌شود. ملزی به عنوان وارث او شناخته می‌شود و تمامی پول‌ها، نقاشی‌ها، وسائل و دیگر آثار او به ملزی تعلق می‌گیرد. البته لئوناردو شریک قبلی و قدیمی‌اش، سالای و همچنین خدمتکارش را فراموش نکرد و به هرکدام از آن دو، نصف تاکستان خویش را بخشید.[۱۶]

زندگی شخصی و روابط  

داوینچی دوستان زیادی داشت که هم اکنون به خاطر زمینه‌های کاری و یا اهمیت تاریخ خود امروزه به نوعی شناحته شده هستند؛ اما با این حال به نظر می‌رسد که به جز ایزابلا دسته، دوستی صمیمی و نزدیکی با زنان نداشته است. داوینچی در حالیکه به همراه ایزابلا به یکی از نقاط ایتالیا سفر کرده بود، از او پرتره‌ای می‌کشد که به نظر می‌رسد قرار بوده طرح اولیهٔ یک نقاشی باشد که هم اکنون گم شده است.[۱۷]

گرایش جنسی و تاثیرات آن بر هنرش

گذشته از دوستی و روابط او با دوستانش، داوینچی زندگی خصوصی خود را پنهان نگاه داشته بود. گرایش جنسی او، به موضوعی برای تجزیه و تحلیل و حدس و گمان تبدیل شده بود. این روند در اواسط قرن ۱۶ شکل گرفت و در قرن‌های ۱۹ و ۲۰ دوباره احیا شد، که مهمترین پژوهش در این باره توسط زیگموند فروید انجام شده‌است[۱۸] بیشترین رابطهٔ داوینچی، با دو پسر جوان که شاگردان خود او بوده‌اند یعنی سالای و ملزی بوده‌است. ملزی احساس داوینچی به او را عشق و شهوت بیان می‌کند. مدارک دادگاه سال ۱۴۷۶ نشان می‌دهد که وقتی ملزی بیست و چهار ساله بوده داوینچی به همراه ۳ مرد دیگر تحت قوانین سودومی دوران رنسانس به همجنس‌گرایی متهم می‌شود اما بعدها از این اتهام تبرئه می‌شود.[۱۹] از آن تاریخ به بعد بحث‌های زیادی پیرامون همجنس‌گرا بودن داوینچی و تاثیرات آن بر آثارش، به ویژه وجود حالت دوگانهٔ مردانه و زنانه و شهوت مشهود در تابلوی یحیای تعمید دهنده و باکوس و دیگر آثار وی، بخصوص آثار آمیخته با شهوت وی شده‌است.[۲۰]

شاگردان

جیان جیاکومو کاپورتی د اورنئو یا همان سالای از سال ۱۴۹۰ همراه با داوینچی زندگی می‌کرد. تنها پس از گذشت یک سال از پیوستن سالای به داوینچی، او لیستی از خرابکاری‌ها و تخطی‌های سالی فراهم کرد. لئوناردو او را دزد دروغگو کله شق و دله خطاب کرد. پس از اینکه او دست کم پنج بار با پول‌های داوینچی فرار و آن‌ها را صرف کارهایی همچون خرید لباس می‌کرد.[۲۱].اما با این حال داوینچی همواره نسبت به سالای رفتاری بسیار محبت‌آمیز داشت. سالای به مدت سی سال همراه با او زندگی کرد.[۲۲] سالای تعدادی از نقاشی‌های خود را به نمایش گذاشت هرچند که جرجیو واساری یکی از نقاشان معروف ایتالیا عقیده داشت که داوینچی فنون نقاشی را به خوبی به او آموخته است[۲۳] اما کارهای سالای نسبت به کارهای دیگر شاگردان داوینچی از خلاقیت هنرمندانهٔ کمتری برخوردار بود. در سال ۱۵۱۵ او مدل کاملاً برهنه‌ای از مونا لیزا را کشید و نام ان را مونا وانا نهاد.[۲۴]

در سال ۱۵۰۵، داوینچی شاگرد دیگری را به نام کنت فرانسیسکو ملزی اختیار نمود. کسی که ادعا می‌شود محبوب‌ترین شاگرد در نزد وی بوده‌است. او به همراه داوینچی به فرانسه مسافرت کرد و تا آخر عمر داوینچی در کنار او باقی ماند. پس از مرگ داوینچی تمامی کارهای او به ملزی رسید و او از آنها به خوبی نگهداری کرد.[۲۵]

نقاشی‌ها  

لئوناردو یک نقاش پرکار نبود، در حقیقت او پرکارترین نقشه‌کش و طراح بود. او مقاله‌های زیادی در مورد کوچکترین مسائل و طرح‌هایی با کوچکترین جزیات را در مورد مسائلی که توجهش را جلب می‌کرد، نگهداری می‌نمود. علاوه بر این مقالات و طرح‌ها، مطالعات زیادی پیرامون نقاشی انجام داده‌است که از آنان برای کشیدن برخی از تابلوهای معروف خود همچون «باکره صخره‌ها» و «شام آخر» استفاده نموده‌است.[۲۶] قدیمی‌ترین نقاشی داوینچی، a Landscape of the Arno Valley است که در سال ۱۴۷۳ کشیده شد و رودخانه، کوه‌ها، یک قلعه و مزارع کشاورزی را در جزیئیاتی دقیق نشان می‌دهد.[۲۷][۲۸]

مونالیزا

داوینچی برای کشیدن تابلوی مونالیزا از سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و اتمام آن تا ۱۵۰۷ به طول انجامید. شهرت داوینچی به خاطر اثر ماندگار وی در تاریخ، مونالیزا، بوده‌است.

نسخۀ کنونی تابلوی نقاشی مونالیزا درای ابعاد ۷۷×۵۳ سانتیمتر است. نسخه‌ای را که او تهیه کرده بود از نسخۀ فعلی، بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شده‌است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشسته‌است. همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت‌های این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده‌است. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ مانده‌است.[۲۹]

در ۲۱ اوت سال ۱۹۱۱ تابلوی مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده شد و به ایتالیا برده می‌شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به موزه لوور بازگردانده می‌شود.

در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و مسکو میزبان این تابلو بوده‌اند.

شام آخر

این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کرده‌است. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح می‌گوید که یکی از ۱۲ حواری‌اش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزشترین نقاشی‌های جهان است.

 

 

[ ] [ 8 ] [ شایان ] [ ]

با رفتنت غم تو دلم گذاشتی چه جوری دلت اومد اینجوری ازم جدا شی

[ ] [ 13 ] [ شایان ] [ ]

[ ] [ 13 ] [ شایان ] [ ]

خدای آسمون ها!خدای کهکشون ها    برس به داد دل عاشقه ما جونا!!!!!!

[ ] [ 11 ] [ شایان ] [ ]
دستام از اینکه هست تنهاترم میشه

دروغ بگو بازم . . . من باورم میشه

چه بی هوا میره عطر تو از دستم

اونجا که باید دید، من چشمامو میبستم

دنیایه وارونه اینو خوب میدونه،

 منه دیوونه تورو دوست دارم

اون همه بدی ها دوباره با صدات

گم میشه میره زود از یادم

[ ] [ 8 ] [ شایان ] [ ]

هر روز کلی از جلو چشمام رد میشوند که نمیتونم کاری انجام بدمو رد میشم اما رد شدن ناخواسته...

[ ] [ 14 ] [ شایان ] [ ]

تنهایی برای بچه ترسه

تنهایی برای نوجوان هوســـــــــــــه

تنهایی برای مرد حیرت

------------

ای وای اینقدر دوست دارم...

[ ] [ 15 ] [ شایان ] [ ]

[ ] [ 11 ] [ شایان ] [ ]

[ ] [ 11 ] [ شایان ] [ ]

از پیشم نرو ...... نه نه نه نرو ...... از پیشم نرو .......
از پیشم نرو قلبمو دادم به تو همدم قلبم همه هستیم ماله تو
من میخوام از تو هرگز از پیشم نری
عشق من باشی حرف رفتنو نگی
گوش كن حرفامو دل تنهاست بی تو
از پیشم نرو عشق پاك من بدون مبمبرم بی تو
آرزوی من عشقو از چشمام بخون
من دوست دارم تا ابد پیشم بمون
این دل خستم بدون تو میگیره اگه نباشی از تنهایی میمیره
از پیشم نرو از دلم جدا نشو توی راه عشق یار نیمه راه نشو
از پیشم نرو باورم كن عاشقم بی تو میمیرم اسیر غصه و غم
گوش كن حرفامو من فقط میخوام تو رو دل تنهاست بی تو
هرگز از پیشم نرو گوش كن حرفامو این صدای خستمو
چشمای خیسم میگه از پیشم نرو
آرزوی من عشقو از چشمام بخون
من دوست دارم تا ابد پیشم بمون
این دل خستم بدون تو میگیره اگه نباشی از تنهایی میمیره


[ ] [ 8 ] [ شایان ] [ ]
     رنگین کمونم وجودم...

 

[ ] [ 13 ] [ شایان ] [ ]

[ ] [ 12 ] [ شایان ] [ ]
[ ] [ 12 ] [ شایان ] [ ]

[ ] [ 12 ] [ شایان ] [ ]

[ ] [ 9 ] [ شایان ] [ ]

گنجشگک اشی مشی
از قصه ها بیرون بیا
برلب بوم ما نشین
بپر بالا تو آسمون

بگو به ابر مهربون
که چشم پر اشکی داره
بیاد به شهر تشنمون
بارون شر شربباره

ببین هوای شهر ما
تو چنگ دود اسیر شده
بگو به باد با لشکرش
بیاد که خیلی دیر شده

گنجشگک اشی مشی
بخون بگوش آدما
کاری کنم که شهرمون
بمونه سبز و با صفا

گنجشگک اشی مشی
از قصه ها بیرون بیا
برلب بوم ما نشین
بپر بالا تو آسمون

بگو به ابر مهربون
که چشم پر اشکی داره
بیاد به شهر تشنمون
بارون شر شربباره

ببین هوای شهر ما
تو چنگ دود اسیر شده
بگو به باد با لشکرش
بیاد که خیلی دیر شده

گنجشگک اشی مشی
بخون بگوش آدما
کاری کنم که شهرمون
بمونه سبز و با صفا

گنجشگک اشی مشی
از قصه ها بیرون بیا
برلب بوم ما نشین
بپر بالا تو آسمون

بگو به ابر مهربون
که چشم پر اشکی داره
بیاد به شهر تشنمون
بارون شر شربباره

ببین هوای شهر ما
تو چنگ دود اسیر شده
بگو به باد با لشکرش
بیاد که خیلی دیر شده

گنجشگک اشی مشی
بخون بگوش آدما
کاری کنم که شهرمون
بمونه سبز و با صفا

[ ] [ 9 ] [ شایان ] [ ]

 

 

تخم خود را شكستي

چگونه بيرون جستي

جوجه جوجه طلائي

نوكت سرخ و حنائي

 

 

 

 

نه پنجره ، نه در داشت

نه كسي ز من خبر داشت

گفتا جايم تنگ بود

ديوارش از سنگ بود

 

تخم خود را شكستم

اينگونه بيرون جستم

دادم به خود يك تكان

مثل رستم پهلوان

 

[ ] [ 14 ] [ شایان ] [ ]

[ ] [ 11 ] [ شایان ] [ ]

آخرین خبر :

ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ غضنفر ، ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎﺭﺵ پله ﻫﺎﻱ پله ﺑﺮﻗﻲ ، ﺑﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﺎﻧﺪ !

...

تجربه نشون داده

وقتی با دوستت دعوات میشه

تازه میفهمی چقدر از اسرار زندگیت با خبر بوده !

....

روباهى داشت با موبایلى شماره میگرفت زاغه از بالاى درخت گفت:

پایین آنتن نمىده بده برات شماره بگیرم!!

روباه تا موبایل رو داد به زاغ

راغ گفت: این عوض اون قالب پنیری که کلاس سوم ابتدایى ازم زدی ! عوضی

...

فرقی ندارد که یک گاگول بی سواد باشی یا یک دانشمند

...

در هر صورت پشت یک ماشین شاسی بلند آقا مهندس می شوی !

[ ] [ 10 ] [ شایان ] [ ]

روزای بارونی قطره های بارون رو بشمار

اگه بند اومد روی رفاقت من حساب کن ، نه کم میاد و نه بند میاد . . .

[ ] [ 10 ] [ شایان ] [ ]

 

[ ] [ 10 ] [ شایان ] [ ]
دوستی ساده ما , غیر معمولی شد

نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد

نمیدونم چی شد ,که وجودم لرزید

دل من این حس, از تو زودتر فهمید

تو که باشی پیشم ,دیگه چی کم دارم

چه دلیلی داره ,از تو دست بردارم

بین ما کی بیشتر ,عاشقه من یا تو

هر چی شد از حالا,همه چیزش با تو

دیگه دست من نیست,بستگی داره به تو

بستگی داره که تو, تا کجا دوسم داری

بستگی داره که تو ,تا چه روزی بتونی

 عاشق من بمونی ,منو تنهانذاری

دست من نبود اگه ,اینجوری پیش اومد

میدونستم خوبی, ولی نه تا این حد

انگاری صدساله ,که تو رو میشناسم

واسه اینه انگار روی تو حساسم

من احساساتی به تو عادت کردم

هرجا باشم آخر به تو بر میگردم

دیگه دست من نیست,بستگی داره به تو

بستگی داره که تو, تا کجا دوسم داری

بستگی داره که تو ,تا چه روزی بتونی

 عاشق من بمونی ,منو تنهانذاری

[ ] [ 10 ] [ شایان ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام.من مغرور نیستم اصلا.راحت میشکنم در مقابل دیگران.این دو را برای این گفتم که بگم من متفاوتم با خیلی خیلی از مردم .اگر جگر گوشه ام باشی بهت میگم برا چی من متفاوتم به خاطر چه خصلتم...میان این همه ستاره من یک شهاب بی نشونم...